یك مرمتگر:
فقط که آجر بالا انداختن نیست!
به گزارش ال مور، یک مرمتگر اظهار داشت: «مرمت فقط آجر بالا انداختن یا گِل چیزی ساختن نیست؛ پشت این کار یک آموزش، یک فرهنگ و یک نگاه تخصصی فرهنگی وجود دارد. الان بودجه ها کاهش پیدا کرده، پروژه ها رها می شوند و خیلی از نیروهای متخصص از میدان کار کنار می روند. در وضعیت اقتصادی فعلی، از اولین حوزه هایی که از سرمایه گذاری خارج می شود، مرمت و حفاظت فرهنگی است و این مساله تاثیر مخربی بر بدنه حرفه ای این حوزه دارد.»
در شرایطی که رشته های در رابطه با میراث فرهنگی، بخصوص مرمت بنا و بافت های تاریخی، با افت کیفیت آموزش، مدرک گرایی و فاصله روز افزون دانشگاه از میدان عمل مواجهند، ایسنا به عنوان خبرگزاری دانشجویان ایران بر آنست تا در پرونده ای به بررسی کیفیت آموزش این رشته در دانشگاه ها، کمبودها، و چالش های آن و همینطور جایگاه آکادمیک این رشته در بازار کار، از دیدگاه دانشجویان، فارغ التحصیلان و اساتید حوزه مرمت بپردازد.
دراین خصوص ایسنا با به نا آهوقلندری از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد و پژوهشگر دوره دکتری رشته مرمت بافت و بناهای تاریخی، گفت و گو کرد. این مرمتگر از سال ۱۳۹۰ به شکل حرفه ای وارد حوزه مرمت بناها و بافت های تاریخی شده و قبل از آن در زمینه معماری فعالیت داشته است. همچون اولین پروژه هایی که وی در آنها حضور داشته است، مرمت عمارت ارباب هرمز در پارک پلیس تهران است که با کارفرمایی سازمان زیباسازی شهرداری تهران اجرا شد. در ادامه، در پروژه های موزه صنعت در میدان توپخانه نیز حضور داشته است.
از دیگر کارهای شاخص او، مشارکت در یک پروژه پژوهشی–پایلوت در استان سمنان برای بنیاد مسکن و پژوهشگاه بنیاد مسکن است؛ پروژه ای که با هدف طراحی و اجرای الگوی مسکن مقاوم در لرزه مبتنی بر معماری بومی، مصالح محلی و قابلیت اجرا توسط ساکنان روستاها در مناطق بحران زده انجام شده است.
وی همینطور در پروژه خانه اتحادیه تهران، پروژه های ثبت، حفاظت و مرمت بناها با سازمان میراث فرهنگی و پروازهای بافت تاریخی تهران و حدود یک سال به عنوان مدیر دفتر توسعه محلی در بافت تاریخی عودلاجان فعالیت داشته است. در کنار این موارد، تجربه انجام پروژه های پژوهشی، طراحی برنامه های مرمتی و فعالیت در حوزه تاریخ شفاهی را نیز در کارنامه حرفه ای خود دارد.
آهوقلندری درباره ی کیفیت آموزش دانشگاهی در رشته مرمت، اظهار داشت: ارزیابی ای که می توانم عرضه بدهم، صرفا بر مبنای تجربه شخصی خودم است. من کارشناسی ام معماری بوده و از مقطع کارشناسی ارشد وارد رشته مرمت شدم. بدین سبب درباره ی آموزش پایه مرمت در مقطع کارشناسی و دانشگاه هایی که از ابتدا این آموزش را عرضه می دهند، نمی توانم بطور مستقیم نظر بدهم اما بر مبنای آن چه از دوستانی که از پایه در این رشته تحصیل کرده اند دیده ام، بخصوص در دانشگاه هایی مثل دانشگاه میراث فرهنگی و مرکز آموزش میراث، آموزش ها بسیار قوی بوده است. این را هم از کیفیت کار دانش آموختگان این دانشگاه ها، که بعدتر در حوزه حرفه ای می شود دید، و هم در آثارشان و هم درنظر اساتید نسبت به آنها. بخصوص دانش آموختگان دانشگاه میراث فرهنگی واقعا سطح بالایی داشتند که متاسفانه آن مرکز آموزشی حالا بسته شده است.
او اضافه کرد: در مقطع ارشد، به هر حال فضا تخصصی تر می شود. شما دیگر از مرحله آموزش پایه عبور کرده اید و با یکسری دارایی ها و پیش زمینه های فکری و علمی وارد می شوید که مقرر است آنها را پرورش بدهید. در ارشد، بیشتر از پنجاه درصد مسیر به خود دانشجو برمی گردد؛ یعنی شما بیشتر پژوهشگر هستید تا صرفا دریافت کننده آموزش. اساتید نقش مهمی دارند، اما وزن دانشجو نسبت به کارشناسی خیلی بالاتر می رود. هرچقدر شما طالب تر باشید و بیشتر تلاش کنید، اساسا اساتید هم استقبال می کنند. اساتید تلاش می کنند یک دانش عمومی را به همه منتقل کنند، اما در مقطع ارشد این شما هستید که مقرر است آن دانش را بگیرید، به آن اضافه کنید و رشدش بدهید. به همین دلیل، کیفیت خروجی تا حد زیادی به خود دانشجو بستگی دارد.
این مرمتگر اظهار نمود: آموزش می توانست در بعضی بخش ها بهتر هم باشد. اگر از همان شروع به همه دانشجوها به چشم کسی نگاه شود که مقرر است پژوهشگر صاحب سبک در این عرصه باشد. البته این مساله تا حد زیادی به سیاستهای آموزشی و سرفصل های مصوب برمی گردد.
آهوقلندری درباره ی وضعیت اشتغال بعد از فارغ التحصیلی اظهار داشت: از دید من، این که تحصیل دانشگاهی تا چه اندازه شما را به بازار کار وصل کند، بیشتر به دوره کارشناسی مربوط می شود. مثلا، من ورودم به بازار کار مرمت به این شکل بود که اساتید، با عنایت به سابقه کاری ام در حوزه معماری در رابطه با مرمت، من را می شناختند و پیشنهاد کار از جانب خود اساتید داشتم؛ یعنی مسیر ورودم این طور بود که می دانستند سابقه کار دارم، تجربه اجرائی دارم و بدنبال کار هستم. بنابراین پیشنهاد کاری گرفتم و تجربه کاری ام هم خوب شکل گرفت، چون از مسیر نسبتاً مناسبی وارد بازار کار شدم. اما واقعا نمی دانم اگر کسی بخواهد بدون این مسیر؛ یعنی بدون ارتباط با اساتید و بدون معرفی از این طریق، امروز وارد بازار کار مرمت شود، شرایطش چه طور است. شاید خیلی سخت باشد، شاید هم نباشد. من چون این مسیر را نرفته ام، تجربه مستقیمی ندارم.
او افزود: بهرحال، بودجه کارهای فرهنگی جزو اولین بودجه هایی است که در شرایط بد اقتصادی حذف می شود یا کاسته می شود. حوزه مرمت هم، هرچند کار اجرایی می باشد، اما از بودجه های فرهنگی تغذیه می کند. اگر وضعیت حال حاضر را با سالیان ۹۰ یا ۹۱ مقایسه نماییم که من آن زمان وارد بازار کار مرمت شدم، می بینیم سازمان هایی که قبلاً سرمایه گذاری می کردند، دیگر این کار را نمی کنند. آن زمان پروژه های بزرگ و حتی پروژه های پایلوت در سازمان های مختلف اجرا می شد، اما امروز چنین بودجه هایی وجود ندارد. از جانب دیگر، نگاه به کارهای فرهنگی هم تغییر کرده و بیشتر حالت تجاری پیدا کرده است. این مورد عملا بخشی از افرادی را که تعصب کار فرهنگیِ درست دارند، از بازار کار دور می کند.
این مرمتگر جوان در جواب این پرسش که آیا اساساً امکان اشتغال پایدار در این عرصه بعد از فارغ التحصیلی وجود دارد، توضیح داد: تجربه من تا حدی متفاوت می باشد، چون با همراهی اساتید وارد بازار کار شدم و کارفرما هم شناخت داشت. پس پروژه های بعدی به شکلی از دل همان کار قبلی بیرون آمد. شما در یک محیط کاری شناخته می شوید و بعد کارهای بعدی بدنبال آن می آید. این روند با حالتی که کسی بخواهد صرفا به شکل مستقل وارد بازار کار شود، خیلی متفاوت می باشد.
او افزود: از طرفی، وقتی بودجه پروژه ها کاسته می شود، یعنی یک سری کارها یا نباید صورت گیرد یا بد به انجام می رسد. کارشناسی که بیست وچند سال سابقه کار دارد، طبیعتاً تشخیص می دهد که هر سطح از کار خوب، یک سطح هزینه بالاتر دارد. کسی که تعصب فرهنگی دارد و نمی خواهد کار را به هر شکلی انجام دهد، کم کم از این پروژه ها و از کارهای اجرائی فاصله می گیرد. مساله دیگر، خود مجوزهای پیمانکاری است. مجوز کار پیمانکاری را سازمان برنامه و بودجه صادر می کند و روندش الزاماً تخصصی نیست. مثلا شما چند سال در یک شرکت پیمانکاری کار کرده اید، سابقه بیمه دارید، یکسری رزومه تکمیل کرده اید، این ها می تواند کاملا فرمالیته باشد. در حالیکه مرمت و معماری صرفا «آجر بالا انداختن» یا «گِل کردن» نیست. پشت این کار یک آموزش، یک فرهنگ و یک نگاه تخصصی فرهنگی وجود دارد.
این دانش آموخته مرمت بافت و بناهای تاریخی اضافه کرد: اینکه هر کسی بدون آموزش آکادمیک و بدون شناخت فرهنگی بتواند مجوز بگیرد، مشکل ساز است. حتی در بین دانش آموختگان هم طبیعتاً افراد قوی و ضعیف داریم. از جانب دیگر، مجوز پیمانکاری مرمت حتی به فارغ التحصیلان دیرینه شناسی هم داده می شود، در حالیکه دیرینه شناسی یک رشته علوم انسانی است و الزاماً آموزش حرفه ای برای طراحی و اجرای مرمت معماری ندارد. ممکنست کسی به شکل تجربی چیزهایی یاد بگیرد، اما مجری و طراح مرمت بودن یک بحث کاملا تخصصی متفاوت می باشد. هم اکنون، دوستان زیادی که فارغ التحصیل دیرینه شناسی هستند، مجوز کار دارند و مشغول فعالیت اند. در مقابل، بسیاری از افراد با سابقه و متخصص، به سبب کاهش بودجه ها و افت کیفیت پروژه ها، از بازار کار فاصله گرفته اند. در مجموع، وضعیت چندان مطلوب نمی باشد. پروژه های مرمت به درستی تعریف نمی شوند، چه وقتی کارفرما خود وزارتخانه میراث فرهنگی است و چه سایر نهادها. مثلا سازمان زیباسازی شهرداری تهران در مقطعی پروژه های بسیار خوبی اجرا می کرد، با مشاوران ارشد قوی و بودجه های مناسب، تا حوالی سالیان ۹۸ و ۹۹ هم این روند نسبتاً خوب بود. اما با تغییر دیدگاه ها در دوره ی جدید مدیریت شهری، بودجه ریزی ها هم تغییر نمود و عملا آن فضا از بین رفت.
او اضافه کرد: اکنون پروژه ها عملا به شدت کم شده اند. پروژه ها یا در ابعادی بسیار کوچک تعریف می شوند یا ماهیتی مقطعی دارند. حتی همان پروژه های کوچک نیز اغلب با این مساله مواجهند که در میانه مسیر متوقف می شوند، بگونه ای که پروژه از یک مقطع رها می شود، به وضعیت اولیه بازمی گردد و بعد از مدتی باردیگر از نو شروع می شود. در این بین، معلوم نیست نیروهایی که پیشتر در پروژه حضور داشته اند، مجدداً به آن بازخواهند گشت یا خیر.
آهوقلندری اظهار نمود: هم اکنون، وضعیت خیلی از پروژه ها دقیقاً به همین شکل است. بارها این اتفاق روی داده است که در یک مقطع، بودجه ای اختصاص داده می شود و طراحی انجام می گیرد و در مقطعی دیگر، بودجه ای برای اجرای حفاظت تخصیص داده می شود. سپس، بعد از گذشت حدود یک سال، همین چرخه باردیگر تکرار می شود. بدیهی است که چنین روندی به پروژه ها صدمه جدی وارد می نماید.
او درباره ی چالش ها و مسائلی که در حوزه مرمت وجود دارد و توجهی به آنها نمی گردد، توضیح داد: مساله این نیست که این موضوعات ناشناخته باشند اتفاقاً کاملا شناخته شده اند. مشکل اصلی آن جاست که وقتی این مسایل را پیگیری می نماییم، در نهایت به دیدگاه های کلان می رسیم. این دیدگاه های کلان هستند که میزان بودجه را تعیین می کنند و زمانیکه بودجه ها کم می شود، انتخاب کارشناسان، شیوه اجرا و مهم تر از همه، پیوستگی پروژه ها بطور مستقیم تحت تاثیر قرار می گیرد. هنگامی که بخش فرهنگی در نگاه برنامه ریزان اقتصادی اهمیت کمتری پیدا می کند، پروژه ها نیز در حداقل ترین سطح ممکن تعریف می شوند. من همیشه از این مثال استفاده می کنم؛ این وضعیت شبیه بیمارستانی است که با کمبود بودجه مواجه می باشد و تصمیم می گیرد تنها به بیمارانی رسیدگی کند که در آستانه مرگ قرار دارند و بیماران دچار سرماخوردگی را فعلا نادیده بگیرد. در چنین شرایطی، بیماری که رها می شود، کم کم وضعیتش وخیم تر خواهد شد. امروز خیلی از بناها و پروژه ها دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارند.
او افزود: در بعضی مقاطع، بر مبنای تصمیم مدیران، پروژه هایی تعریف می شوند اما زمانیکه پروژه به مرحله اجرا می رسد، نیازمند تخصیص بودجه و تصویب نهائی است و عملا در این فرایند از میان می رود. همین کمبود بودجه سبب می شود افرادی وارد پروژه شوند که لزوماً صلاحیت لازم را ندارند و بنابراین، پروژه گرفتار صدمه می شود، چه به سبب کمبود منابع مالی، چه به جهت فقدان نگاه استمرار محور از طرف کارفرما، چه بواسطه اجرای ضعیف مجری و چه به سبب طراحی نامناسب طراح. در مجموع، با یک زنجیره معیوب مواجه هستیم که از سطوح بالادستی شروع می شود و تا پایین ترین سطوح ادامه خواهد یافت. از طرف دیگر، نظام توزیع پروژه ها نیز خود مساله ساز است. گاهی پروژه ها بر مبنای سفارش واگذار می شوند. در بعضی موارد، این سفارش مبتنی بر شایستگی است، یعنی کارفرما یا مشاوران ارشد می دانند که یک شرکت یا فرد خاص توانایی موردنیاز برای اجرای یک پروژه حساس را دارد. با این وجود، در خیلی از موارد، این سازوکار نیز عملکرد مطلوبی نداشته است. در موارد مختلفی، پروژه ها به افراد یا شرکت هایی سپرده می شود که تناسبی با تخصص پروژه ندارند و صرفا بر مبنای گریدهای پیمانکاری مجوز فعالیت گرفته اند. نتیجه چنین روندی به طور معمول رضایت بخش نیست. شاید تا حدود سالیان ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ وضعیت تا این اندازه بحرانی نبود، اما بعد از آن، نه دیدگاه ها، نه شرایط اقتصادی و نه تداوم پروژه ها، هیچ یک در وضعیت مطلوبی قرار ندارند.
آهوقلندری اظهار داشت: مساله مهم در این بین، تفاوت بنیادین میان نهادهای متولی فرهنگ و نهادهایی است که از منابع مالی گسترده تری برخوردار می باشند. سازمان میراث فرهنگی و بعدها وزارت میراث فرهنگی، به عنوان نهاد اصلی صیانت از میراث، دارای زبان و ادبیات مشترک حفاظتی است، اما با محدودیت شدید منابع مالی مواجه بوده است. این محدودیت سبب می شود که این نهادها در عمل، توان پیشبرد پروژه های بزرگ و اثرگذار را نداشته باشند. در مقابل، نهادهایی که منابع مالی بیشتری در اختیار دارند مانند مجموعه های وابسته به شهرداری تهران، ذاتاً سازمان های حفاظت گر نیستند. شهرداری اساساً نهادی خدماتی و اجرایی می باشد نه یک نهاد فرهنگی ـ حفاظتی. باآنکه زیرمجموعه هایی با رویکرد نسبتاً حفاظتی در دل شهرداری وجود دارد، اما این رویکردها به شدت وابسته به سیاستهای کلان مدیریت شهری است و ثبات و پایداری ندارد. سازمان میراث فرهنگی، چه در سطح ملی و چه در سطح استانها و شهرستان ها، بر مبنای اساسنامه، نهادی فرهنگی و حفاظت گر است و با تغییر مدیران، قرار نیست ماموریت اصلی آن تغییر کند. با این وجود، همین نهاد به سبب کمبود منابع مالی، در عمل از اثرگذاری گسترده بازمی ماند، در حالیکه نهادهای بهره مند از منابع مالی، ماموریت ذاتی حفاظت فرهنگی ندارند و فعالیتشان وابسته به افراد و سیاستهای مقطعی است.
این مرمتگر همینطور درباره ی تأثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران بر حوزه مرمت اظهار داشت: تاثیر این شرایط بسیار گسترده و عمیق است. در کشور ما، هر زمان وضعیت اقتصادی نامطلوب می شود، اولین بودجه هایی که کاهش می یابند یا حذف می شوند، بودجه های فرهنگی هستند. باآنکه مرمت در ظاهر یک فعالیت ساختمانی تلقی می شود، اما اساساً قابل قیاس با ساخت وساز متعارف نیست. مرمت هزینه برتر است و برگشت سرمایه آن فوری و لحظه ای نیست. به همین دلیل، در شرایط اقتصادی دشوار، اولین حوزه ای است که از دایره سرمایه گذاری خارج می شود. با این وجود، همچنان افرادی در این عرصه فعال اند که بواسطه تعصب فرهنگی و نگاه حفاظت گرانه، حتی بدون قرارداد رسمی، پروژه ها را تا مراحل قابل توجهی پیش برده اند. اما این روند پایدار نیست و زمانیکه پروژه به مرحله تصمیم گیری جدی و تأمین منابع می رسد، اغلب متوقف می شود. این وضعیت، تأثیر مخربی بر بدنه حرفه ای حوزه مرمت دارد.
او با اعلان اینکه ریشه این مساله صرفا اقتصادی نیست، بلکه به سیاستهای کلان بازمی گردد، توضیح داد: اگر نگاه فرهنگی و حفاظت گرانه وجود داشته باشد، بودجه آن نیز پیشبینی می شود. همان گونه که بودجه دفاعی همواره به عنوان بودجه ای ضروری تلقی می شود، بودجه فرهنگی نیز به همان اندازه ضرورت دارد. صیانت از میراث فرهنگی، نوعی دفاع از سرزمین و هویت است و بدون آموزش و فرهنگ حفاظت، این دفاع معنا نخواهد داشت. کاهش بودجه های آموزشی و فرهنگی، کم کم منجر به تضعیف نسل هایی می شود که انگیزه و توان دفاع از میراث را ندارند. بازسازی چنین نسلی، بسیار زمان برتر و پرهزینه تر از حفظ شرایط موجود است. این مساله از دانشگاه شروع می شود و ضروری است بررسی شود که آیا آموزش امروز توانسته است آن تعصب و نگاه حفاظت گرانه را به نسل جدید منتقل کند یا خیر؟
منبع: ال مور
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کاربران عزیز ال مور در مورد این پست
نظر شما در مورد این مطلب ال مور
نام:
ایمیل:
نظر شما:
سوال:
= ۵ بعلاوه ۳