تروری سخت که سرچشمه قدرت انقلاب شد
به گزارش ال مور، انفجار در سرچشمه در شامگاه هفتم تیر ۱۳۶۰، یکی از مهم ترین و پرهزینه ترین حملات سیاسی سالهای نخست جمهوری اسلامی را رقم زد و ترکیب مدیریتی کشور را به صورت ناگهانی دگرگون کرد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی:
محله سرچشمه یکی از محله های قدیمی شهر تهران است که امروزه در محدوده منطقه ۱۲ شهرداری و در مجاورت میدان بهارستان و چهارراه سرچشمه قرار دارد. این محدوده از نظر تاریخی بخشی از بافت کهن تهران به شمار می آید و در طول سده های گذشته به عنوان یکی از نقاط شناخته شده در مرکز شهر مطرح بوده است.
از دیدگاه پژوهش های شهری و تاریخی، سرچشمه نمونه ای از محله هایی در تهران است که نام آن ابتدا بر مبنای یک خاصیت طبیعی شکل گرفته، اما در گذر زمان معانی جدیدی پیدا کرده است. در تهران قدیم، خیلی از محله ها بر مبنای عناصر طبیعی یا زیرساخت های شهری مانند قنات ها، دروازه ها، باغ ها یا کارکردهای اجتماعی نام گذاری می شدند. با گذشت زمان و تغییر کارکرد این فضاها، نام ها باقیمانده اما معنا و جایگاه آنها در حافظه شهری دگرگون شده است. در مورد سرچشمه هم همین روند مشاهده می شود؛ نامی که در ابتدا به وجود چشمه های آب اشاره داشت، اما در تاریخ معاصر با یکی از مهم ترین حوادث سیاسی کشور پیوند خورده است.
سرچشمه کجاست؟
نام «سرچشمه» بر مبنای روایتهای رایج تاریخی و شهری، از وجود چشمه های پرآب در این ناحیه در گذشته گرفته شده است. گفته می شود که در دوره هایی از تاریخ تهران، چند چشمه یا مظهر قنات های شمیران که به دشت تهران می رسیدند، در این محدوده جریان داشته و همین خاصیت طبیعی باعث ایجاد نام این محله شده است. برخی منابع همین طور اشاره می کنند که آب این چشمه ها از نواحی مرتفع شمال تهران، بخصوص منطقه شمیران، به این بخش از شهر هدایت می شده است. دسترسی به آب در گذشته یکی از عاملهای مهم در ایجاد سکونتگاه های شهری بود و بدین جهت وجود چشمه ها و جریان آب در این محدوده اهمیت بالای ی در ایجاد هویت محله سرچشمه بازی کرده است.
ویژگی های آبی این ناحیه تنها به نام گذاری آن محدود نشد، بلکه در بعضی کارکردهای شهری هم تاثیر داشت. به عنوان نمونه، در نزدیکی این محدوده و در سه راه امین حضور، یکی از اولین ایستگاه های آتش نشانی ایران تأسیس شد؛ اقدامی که از نظر تاریخی نشان دهنده اهمیت این بخش از شهر در ساختار شهری تهران دوره جدید است. نزدیکی سرچشمه به محورهای ارتباطی مهم و مراکز اداری و تجاری شهر هم کم کم جایگاه آنرا در ساختار شهری تهران تقویت کرد.
در طول دهه های گذشته، با گسترش شهر و تغییر الگوهای سکونت و فعالیت اقتصادی، کارکرد محله سرچشمه هم گرفتار تحول شد. این منطقه که در گذشته بیشتر با بافت مسکونی و خانه های قدیمی شناخته می شد، کم کم به یکی از مراکز پررفت وآمد تجاری در مرکز تهران تبدیل شد. امروزه چهارراه سرچشمه به عنوان یکی از تقاطع های مهم در این محدوده شناخته می شود و در امتداد خیابان های امیرکبیر و مصطفی خمینی قرار دارد. حضور بازارها، مراکز خرید و کارهای اقتصادی در اطراف این تقاطع سبب شده است که این محدوده از نظر ترافیک شهری و رفت وآمد شهروندان اهمیت قابل توجهی پیدا کند.
سرچشمه ای در راه انقلاب
با این حال، نام سرچشمه در حافظه تاریخی ایرانیان تنها به عنوان یک محله قدیمی تهران شناخته نمی گردد. این نام در تاریخ معاصر ایران بار معنایی و نمادین خاصی هم یافته است، چونکه یکی از مهم ترین رویدادهای سیاسی دهه نخست بعد از انقلاب اسلامی در همین محدوده روی داده است. ساختمان مرکزی حزب جمهوری اسلامی که محل وقوع حادثه هفتم تیر بود، در همین منطقه قرار داشت و همین مساله سبب شد که نام سرچشمه در کنار هفتم تیر در حافظه سیاسی جامعه ایرانی ثبت گردد.
آنطور که محمد گرشاسبی در کتاب «ترور در تهران» نوشته است: «انفجار هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی، که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با ادغام اجتماعات نیروهای مذهبی با حضور پنج مجتهد و شورای مرکزی تشکیل شد، مهم ترین اجتماع اسلام انقلابی در تاریخ و فضای جغرافیای ایران بود که توسط رهبرانش همچون آیت الله بهشتی توانست سنتهای ایرانی و اسلامی را با فضای مدرن ترکیب کرده و اسلام انقلابی واقعی را نه تنها در ایران فراگیر که به جهان صادر کند. وجود پنج مجتهد در راس یک نهاد مدرن در اجتماعات مذهبی آن زمان پدیده ای نـو بـود، و این پتانسیل را داشت که هم شارح و مجری اسلام ناب محمدی در حکومت و حامی ثابت قدم نظریه ولایت فقیه باشد، و از طرفی متولی آموزه های دموکراتیک همانند مجلس و شوراها هم بشود. واضح و مبرهن بود که چنین حزبی در بدو تشکیل یک حکومت برتابیده نشود و به جهت اینکه نزد مردم از مشروعیت و مقبولیت ساقط شده و مورد اقبال عمومی قرار نگیرد، به «تلاش برای قبضه قدرت» متهم شود. سازمان مجاهدین خلق که از بدو تاسیس حزب جمهوری اسلامی نبرد رسانه ای ضد رهبران و اعضای این حزب پیش گرفت، این تقابل را در سال ۱۳۵۹ و بهار ۱۳۶۰ تا درگیری های پراکنده و سخنرانی های آتشین پیش برد و در نهایت یک هفته بعد از عزل رئیس جمهوری محبوب شان از عرصه قدرت در انفجاری مهیب و برنامه ریزی شده اکثریت رهبران و اعضای آنرا به شهادت رساند.»
یکی از جلسات حزب جمهوری اسلامی
انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در محله سرچشمه تهران که به «حادثه هفتم تیر» شهرت یافته است، یکی از مهم ترین و مرگبارترین رخدادهای تروریستی در سالهای آغازین بعد از انقلاب اسلامی ایران به شمار می آید. این حادثه در شامگاه هفتم تیرماه ۱۳۶۰ رخ داد و طی آن آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور و از چهره های برجسته انقلاب اسلامی، به همراه شمار زیادی از مسؤلان سیاسی و اجرائی کشور جان خودرا از دست دادند. به این دلیل، این واقعه در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی ایران جایگاه ویژه ای پیدا کرده و به عنوان یکی از نقاط عطف تحولات سیاسی و امنیتی دهه نخست بعد از انقلاب مورد توجه محققان و مورخان قرار گرفته است.
برای درک اهمیت حادثه هفتم تیر، باید آنرا در بستر شرایط سیاسی و امنیتی ایران در سال ۱۳۶۰ بررسی کرد. در آن مقطع، جمهوری اسلامی هنوز در مرحله تثبیت ساختارهای حکومتی خود قرار داشت و با مجموعه ای از بحران های داخلی و خارجی مواجه بود. از یک سو، جنگ ایران و عراق از سال ۱۳۵۹ شروع شده و بخش قابل توجهی از ظرفیتهای سیاسی و نظامی کشور را به خود اختصاص داده بود. از طرفی، در داخل کشور هم تنش های سیاسی میان جریان های مختلف و همین طور فعالیت گروههای مسلح مخالف حکومت به شدت افزایش پیدا کرده بود.
در همین چارچوب، سال ۱۳۶۰ به یکی از پرتنش ترین سالهای بعد از انقلاب تبدیل شد. چند روز قبل از وقوع حادثه هفتم تیر، ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهوری ایران، از سمت خود عزل شد و فضای سیاسی کشور به شدت ملتهب بود. همین طور در ششم تیر همان سال، آیت الله سیدعلی خامنه ای در جریان یک سوءقصد در مسجد ابوذر تهران مجروح شد. وقوع این رخدادها در فاصله زمانی کوتاه از یکدیگر نشان دهنده شرایط بحرانی و تشدید منازعات سیاسی در آن مقطع بود. در چنین فضایی، حادثه هفتم تیر به عنوان یکی از مهم ترین حلقه های زنجیره خشونت های سیاسی آن سال تلقی می شود.
شهید بهشتی در مراسم تحلیف ابوالحسن بنی صدر
عصر روز حادثه، جلسه پیش از اذان مغرب با حضور شورای مرکزی حزب بود که درباره ی انتخابات ریاست جمهوری و وضعیت کشور صحبت کردند، جلسه دوم هم که پس از نماز بنا بود برگزار شود، جلسه یکشنبه های حزب بود که با حضور افرادی از دولت مجلس و قوه قضائیه و کنشگران حزب تشکیل میشد. این جلسه قرار بود به بررسی مشکلات اقتصادی و راه های مهار تورم اختصاص داشته باشد. آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی برای این جلسه برگه هایی حاوی پرسش های مشخص آماده کرده بود تا درباره ی آنها از حاضران نظرخواهی شود. با این وجود، فضای سیاسی کشور بعد از برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری ملتهب بود و برخی شرکت کنندگان پیشنهاد کردند دستور جلسه تغییر کند و به موضوع ریاست جمهوری پرداخته شود. بهشتی این پیشنهاد را به رای گذاشت و سرانجام، بحث جلسه به مسایل سیاسی روز تغییر پیدا کرد.
جلسه دوم غایبان سرشناسی هـم داشت که بطور معمول در جلسه یکشنبه ها شرکت میکردند، آقای خامنه ای که روز قبلش در مسجد ابوذر ترور شده بود و در بیمارستان بستری بود، هاشمی رفسنجانی که در جلسه اول حضور داشت بعد از آن به بیمارستان رفت تا از اوضاع وخیم آقای خامنه ای خبر بگیرد و شبش جلسه مهمی با سیداحمد خمینی داشت. بر اساس گفته هاشمی رفسنجانی: «در جلسه اول شرکت کردم اما از بیمارستان قلب تماس گرفتند تا یکی از مسؤلان برود به بیمارستان به عیادت آقای خامنه ای، رفتم.» محمدجواد باهنر هم آن شب در حزب بود، از سفر آمده بود و بسیار خسته بود. در آستانه ورود به جلسه علی درخشان نزد باهنر آمد و اظهار داشت: «آقا شما نیایید شما از چشم های پرخونتان مشخص است که خسته اید بامداد زود هم که با شما جلسه داریم شما بروید استراحت کنید.» باهنر پذیرفت و به جلسه نرفت و قدری در حزب ماند...
کمی پیش از ساعت ۹ شب هفتم تیر ۱۳۶۰
سرانجام در شامگاه هفتم تیر ۱۳۶۰، جلسه ای در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در چهارراه سرچشمه تهران برگزار شده بود. این جلسه با حضور تعدادی از اعضای حزب، نمایندگان مجلس و برخی مسؤلان اجرائی کشور تشکیل شده بود و آیت الله بهشتی هم به عنوان یکی از چهره های اصلی حزب در آن حضور داشت. حدود ساعت ۲۱، انفجار بسیار شدیدی در ساختمان حزب رخ داد که بخش عمده ای از ساختمان را تخریب کرد.
مرتضی فضل علی، نماینده وقت گرمسار و از مجروحان حادثه، سال ها بعد لحظات انفجار را این گونه توصیف می کند که دقایقی بعد از آغاز سخنان بهشتی و اشاره او به شرایط سیاسی کشور، ناگهان انفجاری مهیب رخ داد. فضل علی می گوید بعد از به هوش آمدن خودرا زیر آوار یافت، با تنها روزنه ای کوچک برای نفس کشیدن. صدای ناله و دعا و جست وجوی نام بهشتی را با دشواری می شنید و متوجه شد در بین خون و آهن گرفتار شده است. صندلی های فلزی سالن به او صدمه جدی زده و قطعه ای آهن در سینه اش فرو رفته بود. سر انجام نیروهای امدادی رسیدند و او بعد از لحظاتی بیهوشی، در بیمارستان به هوش آمد.
شدت انفجار به اندازه ای بود که سقف و بخش های وسیعی از ساختمان فرو ریخت و خیلی از حاضران در زیر آوار گرفتار شدند. به دنبال این حادثه، نیروهای امدادی، آتش نشانی و مردم منطقه به سرعت در محل حاضر شدند و عملیات جست وجو و امدادرسانی شروع شد. مجروحان به بیمارستان های اطراف منتقل شدند و عملیات بیرون آوردن پیکر قربانیان تا ساعت ها ادامه داشت. گزارشهای پخش شده در آن زمان از فضای آشفته و اضطراری در اطراف محل حادثه و حضور گسترده نیروهای امدادی و شهروندان حکایت دارند.
در نتیجه این انفجار، آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی به همراه ده ها تن از اعضای حزب جمهوری اسلامی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مسؤلان حکومتی کشته شدند. در روایت رسمی جمهوری اسلامی معمولا از «شهادت ۷۲ تن» یاد می شود، هرچند برخی منابع تاریخی شمار جان باختگان را اندکی متفاوت گزارش کرده اند. با این وجود، در اکثر داستانها تاکید شده است که این حادثه یکی از بزرگ ترین تلفات انسانی در بین مسؤلان ارشد جمهوری اسلامی در یک رویداد واحد بوده است.
این گزارش ادامه دارد...
به طور خلاصه، آنطور که محمد گرشاسبی در کتاب ترور در تهران نوشته است: انفجار هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی، که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با ادغام اجتماعات نیروهای مذهبی با حضور پنج مجتهد و شورای مرکزی تشکیل شد، مهم ترین اجتماع اسلام انقلابی در تاریخ و فضای جغرافیای ایران بود که توسط رهبرانش همچون آیت الله بهشتی توانست سنتهای ایرانی و اسلامی را با فضای مدرن ترکیب کرده و اسلام انقلابی حقیقی را نه تنها در ایران فراگیر که به جهان صادر کند. جلسه دوم غایبان سرشناسی هـم داشت که به طور معمول در جلسه یکشنبه ها شرکت میکردند، آقای خامنه ای که روز قبلش در مسجد ابوذر ترور شده بود و در بیمارستان بستری بود، هاشمی رفسنجانی که در جلسه اول حضور داشت پس از آن به بیمارستان رفت تا از اوضاع وخیم آقای خامنه ای خبر بگیرد و شبش جلسه مهمی با سیداحمد خمینی داشت. در آستانه ورود به جلسه علی درخشان نزد باهنر آمد و گفت: آقا شما نیایید شما از چشم های پرخونتان مشخص است که خسته اید صبح زود هم که با شما جلسه داریم شما بروید استراحت کنید.
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کاربران عزیز ال مور در مورد این پست
نظر شما در مورد این مطلب ال مور
نام:
ایمیل:
نظر شما:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳