گفت و گو در بن بست!

گفت و گو در بن بست! به گزارش ال مور، در روزهایی که اختلاف نظرهای سیاسی پررنگ تر شده، نشانه های این شکاف فقط در خیابان و فضای عمومی دیده نمی شود؛ رد آنرا میتوان در دوستی هایی دید که کمرنگ شده اند، در جمع هایی که دیگر شبیه گذشته نیستند و در رابطه های فامیلی که زیر فشار اختلاف نظر، به نقطه ای تازه برای حذف یا تغییر شکل رابطه رسیده اند.


به گزارش ال مور به نقل از ایسنا، بعد از وقایع دی ماه و تشدید اختلاف نظرهای سیاسی و اجتماعی، شکافی عمیق در بخشهایی از روابط انسانی جامعه ایران شکل گرفته است؛ شکافی که میتوان اثر آنرا در گفت وگوهای نیمه تمام، رفاقت های تحت تأثیر قرارگرفته و جمع های فامیلی و دوستانه ای دید که دیگر شبیه گذشته نیستند. این شکاف حالا در دل خانه ها، گروههای مجازی و دوستی های چندساله روی داده است.
اینروزها پایان بعضی رابطه ها آرام و بی صدا و بعضی دیگر با بحث، تنش و حتی قطع کامل ارتباط رقم می خورد. برای برخی، یک گفتگوی تند یا اختلاف نظر حل نشده نقطه پایان است و برای برخی دیگر، سکوت کم کم جای حرف زدن را می گیرد. اختلاف نظرهای سیاسی که زمانی می توانست در قالب بحث باقی بماند، حالا در مواردی به مرز مشخص میان افراد تبدیل شده؛ مرزی که دوستان قدیمی، همکاران و حتی اعضای خانواده را روبه روی هم قرار داده و روابط افراد را تحت تأثیر قرار می دهد.

گفت وگو سخت و دعوا آسان می شود


جامعه ما در سالهای اخیر با مجموعه ای از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی رو به رو بوده است؛ فشارهایی که در زندگی روزمره انباشته شده و آستانه تحمل خیلی از افراد را پایین آورده است. در چنین وضعیتی، شنیدن نظر متفاوت آسان نیست و اختلاف دیدگاه ها سریع تر از گذشته به تنش می رسند. در این میان سیاست و وقایع اخیر هم دیگر صرفاً موضوع تحلیل و بحث نیست و بالاتر از گذشته با تجربه های شخصی، خشم و نگرانی ها گره می خورند؛ وضعیتی که گفتگو را مشکل تر و فاصله گرفتن یا حتی دعوای لفظی را آسان تر می کند.

مثل من فکر نکنی حذف می شوی


در این فضا، اختلاف نظر دیگر صرفاً اختلاف بر سر تحلیل یا برداشتی متفاوت از یک موقعیت خاص نیست، بلکه به عنوان نشانه ای از بی دردی، بی اخلاقی یا حتی خیانت تلقی می شود. همین برداشت ها سبب می شود افراد احساس کنند ادامه رابطه با کسی که مثل آنها فکر نمی کند، به مفهوم نادیده گرفتن ارزش هایشان است و نتیجه این روند حذف تدریجی آدم ها از دایره ی ارتباطات نزدیک است؛ حذفی که گاهی بی سروصدا و گاهی با یک جدال جانانه رخ می دهد.
دوستی هایی که سال ها بر پایه ی خاطره، اعتماد و تجربه های مشترک شکل گرفته اند، حالا زیر سایه پرسش های تازه قرار می گیرند؛ آیا میتوان با کسی که تحلیل سیاسی متفاوتی دارد، بازهم دوست ماند؟ آیا سکوت در مقابل یک اتفاق خاص که همه ی جامعه درگیر آن هستند، به مفهوم تأیید آن است؟ آیا همدلی حتماً باید به یکسان شدن عقیده ها منجر شود؟ و.... این پرسش ها، بدون آن که پاسخ روشنی داشته باشند، یا روابط را در وضعیتی مبهم نگه می دارند یا در نهایت منجر به قطع ارتباط می شوند.
از طرف دیگر، فقدان گفتگوی عمومی منسجم و پایدار سبب شده بار خیلی از بحث های حل نشده به روابط شخصی منتقل شود. جایی که نه قواعد گفتگوی حرفه ای وجود دارد و نه حتی گاهی امکان خروج محترمانه از بحث، بخصوص در شرایطی که امکان دارد پای چالش های سابق یک رابطه هم به بحثِ تازه کشیده شده و افراد را در دو قطب کاملا مخالف هم قرار دهد. درنتیجه، اختلاف ها شخصی می شوند و بجای نقدِ نظر یا دیدگاه، خود فرد هدف قرار می گیرد.

هیچ چیز شبیه قبل نمی شود


بعضی وقت ها بحث بالا می گیرد، حرف ها تند می شود و رابطه ناگهان قطع می شود؛ بعضی وقت ها هم ماجرا بی سروصدا جلو می رود و افراد جایی به خود می آیند که ارتباط دیگر مثل گذشته نیست. در هر دو حالت، آدم ها بارها ناچار به توضیح دادن و دفاع از خود می شوند و مدام با این حس رو به رو هستند که فهمیده نمی شوند یا متهم اند. همین وضعیت، رابطه ها را یا زیر فشار تنش از هم می پاشد یا به جایی می رساند که ادامه دادنشان دیگر شبیه گذشته نیست.
در این بین، خانواده ها هم از این شکاف ها در امان نمانده اند. اختلاف نظر حتی میان خواهرها و برادرها، گاهی آنچنان بالا می گیرد که «گفت وگو» درباره ی برخی موضوعات از طرف بزرگ ترهای خانواده به موضوعات «ممنوعه» تبدیل می شود با نپرداختن به یک موضوع بتوانند تا جای ممکن جلو اختلافات بعدی میان فرزندان را بگیرند. در این شرایط ترجیح داده می شود بحثی باز نشود تا تنشی ایجاد نشود، اما این روند همیشه به آرامش ختم نمی گردد. بسیاری از دلخوری ها گفته نمی شوند و همان جا لابه لای رابطه هایی که در ظاهر ادامه دارند اما دیگر مثل قبل نیستند، باقی می مانند.

قطبی شدن جامعه و قربانی شدن واقعیت


آن چه در بین این همه تنش و اختلاف کمتر دیده می شود، اثر آرام و تدریجی این قطبی شدن بر خودِ جامعه است. وقتی آدم ها دایره ی ارتباطاتشان را به کسانی محدود می کنند که کاملا شبیه خودشان فکر می کنند، گفتگو کم کم معنای خودرا از دست می دهد و جای خودرا به تأیید گرفتن می دهد. جمع ها بسته تر می شوند و بحث ها بیشتر حول تکرار نظرهای آشنا می چرخند و دیگر صدای نظر متفاوت یا حتی مخالف به گوش نمی رسد. در چنین فضایی، شنیدن نکات طرف مقابل مشکل تر می شود و روایتها بجای آن که کامل تر شوند، هر بار بخشی از واقعیت را کنار می گذارند و تصویر ساده تری از یک مسئله پیچیده می سازند که در نهایت کاملا مطلوبِ همان طرز فکر است. موضوعی که صرف نظر از این که افراد چه دیدگاه یا عقیده ای داشته باشند، میتوان آنرا هشداری برای قربانی شدن ابعاد دیگر موضوعات اجتماعی، سیاسی و… دانست.
در چنین فضایی، خیلی ها ناخواسته به این فکر می افتند که مرز حفظ عقیده و حفظ رابطه کجاست؟ این که آیا برای ماندن کنار هم، ضروری است دقیقاً یک جور فکر نماییم یا می شود اختلاف نظر داشت و بازهم رابطه را حفظ کرد؟ شاید نتوان به آسانی جواب مشخصی برای این سؤال ها پیدا کرد، اما همین که مکثی وسط این واکنش های تند ایجاد و این پرسش ها مطرح شود، شاید کمک نماید تصمیم به قطع رابطه با عجله کمتری گرفته شود.

گفت وگو در بن بست


شاید بتوان گفت بخشی از واکنش های تند اینروزها از تجربه های سنگینی می آید که خیلی ها پشت سر گذاشته اند؛ تجربه هایی مثل فقدان، سوگ از دست دادن جان عزیزان، نگرانی نسبت به آینده در سایه احتمال جنگ و.... در چنین شرایطی، موضع گیری ها همیشه حاصل تحلیل دقیق نیست و امکان دارد با احساساتی مخلوط شود که هنوز فرصت بیان یا شنیده شدن پیدا نکرده اند. همین مسئله سبب می شود گفت وگوها زودتر به بن بست برسند و سوءتفاهم ها سریع تر شکل بگیرند.
آن چه امروز در رابطه ها می بینیم، فقط دعوای سیاسی یا اختلاف نظر نیست و بیشتر شبیه نشانه های تجمیع خستگی جامعه از موارد مختلف است که در یک موضوع مشخص فرصت ظهور و بروز پیدا کرده است. وقتی این خستگی دیده نشود، فاصله گرفتن عادی می شود و قطع رابطه دیگر اتفاق عجیبی به نظر نمی رسد. در چنین وضعیتی، قرار نیست همه چیز با هم نظر شدن افراد درست شود. شاید تنها کاری که هنوز می شود کرد این باشد که برای تمام کردن رابطه ها عجله نکنیم؛ بگذاریم حرف ها نیمه تمام بمانند، شاید هنوز جایی برای ادامه دادن وجود داشته باشد.
خلاصه اینکه برای برخی، یک گفتگوی تند یا اختلاف نظر حل نشده نقطه پایان است و برای برخی دیگر، سکوت کم کم جای حرف زدن را می گیرد. اختلاف نظر حتی میان خواهرها و برادرها، گاهی آنچنان بالا می گیرد که گفتگو درباره ی برخی موضوعات از جانب بزرگ ترهای خانواده به موضوعات ممنوعه تبدیل می شود با نپرداختن به یک موضوع بتوانند تا جای ممکن جلو اختلافات بعدی میان فرزندان را بگیرند. در چنین فضایی، خیلی ها ناخواسته به این فکر می افتند که مرز حفظ عقیده و حفظ رابطه کجاست؟

1404/11/19
11:03:28
0.0 / 5
25
تگهای خبر: آینده , جامعه , زندگی , مد
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کاربران عزیز ال مور در مورد این پست
نظر شما در مورد این مطلب ال مور
نام:
ایمیل:
نظر شما:
سوال:
= ۱ بعلاوه ۳

ال مور Almor

Almor
almor.ir - حقوق سایت ال مور محفوظ و متعلق به مالک ال مور است

ال مور

فشن و کالاهای لوکس - ال مور با برندهای معتبر همراه شما در دنیای لاکچری و فشن است