جنگ را فقط در خط مقدم نمی نویسند
ال مور: در تاریخ میناب، نام دو کودک کنار هم ثبت شده است؛ ماکان و امیرعلی. دو دانش آموز جاویدالاثری که جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی، حتی پیکرشان را هم از خانواده هایشان دریغ کرد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد:
گاهی جنگ، در خانه ای ادامه پیدا می کند که پدرش هر روز با داغ فرزند بیدار می شود، اما لبخند می زند. گاهی میدان نبرد، اتاق کوچکی است که مادری، غافل از حقیقت، برای برگشت پسرش دعا می کند و پدری، حقیقت را در سینه حبس می کند تا جان فرزند دیگری که هنوز به دنیا نیامده، از غم در امان بماند.
این، روایت امیرعلی جداوی است؛ اما بیشتر از آن، روایت خانواده ای است که معنای مقاومت را نه در شعار، که در زندگی معنا کردند.
امیرعلی، دانش آموز دبستان شجره طیبه میناب بود؛ کودکی که در جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی مقابل این مدرسه، به شهادت رسید. اما شهادت او، پایان یک روایت نبود. از پیکرش اثری به دست نیامد و نامش در کنار ماکان نصیری، بعنوان دومین کودک جاویدالاثر این جنایت در میناب ثبت گردید. دو کودک که بامداد با کیف مدرسه از خانه بیرون رفتند، اما حتی پیکرشان هم به آغوش خانواده بازنگشت.
دشمن، گمان می کرد با ویران کردن یک مدرسه، تنها چند کلاس درس را از میان برده است؛ اما تاریخ خواهد نوشت که آن روز، دو نام برای همیشه بر حافظه این ملت حک شد؛ ماکان نصیری و امیرعلی جداوی؛ دو کودک جاویدالاثری که سند زنده جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی مقابل مردم بی دفاع ایران شدند و ۱۶۸ کودک دبستانی و مربیان آن مدرسه...
اما اگر شهادت امیرعلی، قلب ایران را به درد آورد، استقامت خانواده اش، قامت ایران را برافراشته تر کرد.
فقط پدر می دانست که پسرش دیگر بازنخواهد گشت. می دانست از امیرعلی، تنها نشانه ای کوچک باقیمانده است. می دانست انتظار، دیگر امیدی برای تمامی ندارد. اما همسرش حامله بود. پزشکان اخطار داده بودند که هر شوک روحی می تواند جان نوزاد را به خطر بیندازد.
و اینجا جهاد دیگری شروع شد. چهار ماه، این خانواده شهادت فرزندشان را بر دوش کشیدند و هیچ نگفتند. نه از سر ضعف، بلکه از سر ایمان. نه از سر بی تابی، بلکه از سر مسئولیت.
چهار ماه، پدر هر روز با داغی زندگی کرد که می توانست هر انسانی را از پا درآورد، اما قامتش خم نشد. چهار ماه، اشک هایش را فرو خورد تا دخترش، سالم چشم به دنیا باز کند. این، همان مقاومتی است که با هیچ مدالی سنجیده نمی شود؛ مقاومتی که در سکوت شکل می گیرد و از هزار فریاد رساتر است.
در فرهنگ عاشورا، صبر، ادامه جهاد است.
خانواده امیرعلی، این حقیقت را زندگی کردند. آنان نشان دادند که شهادت، تنها در لحظه برخورد موشک معنا نمی شود؛ گاهی بعد از آن شروع می شود؛ در صبری که هر روز تکرار می شود، در بغضی که هر شب فروخورده می شود و در ایمانی که اجازه نمی دهد انسان زیر سنگینی مصیبت، زانو بزند.
شاید به این علت است که روایت امیرعلی، فقط روایت یک کودک شهید نیست؛ روایت یک خانواده مقاوم است. خانواده ای که قبل از آنکه فرزندش را تقدیم وطن کند، آرامش خودرا قربانی سلامت فرزند دیگرش کرد.
امروز اگر از میناب سخن می گوییم، تنها از شهری داغدار حرف نمی زنیم؛ از شهری سخن می گوییم که دو کودک جاویدالاثر را در دل خود جای داده است. ماکان نصیری و امیرعلی جداوی، دو نامی که دیگر فقط متعلق به خانواده هایشان نیستند؛ آنان به حافظه ملی ایران تعلق دارند. هر دو، سندی زنده اند بر این که دشمن، حتی از مدرسه و کودک هم نگذشت؛ و هر دو، گواه آنند که این ملت، حتی در سخت ترین داغ ها، قامت خودرا خم نمی کند.
دیگر هیچ روزی پیکر امیرعلی بازنمی گردد و چشم انتظاری خانواده اش ادامه خواهد داشت؛ اما حتی آن روز، حقیقتی تغییر نخواهد کرد؛ این که دشمن توانست پیکر یک کودک را از خانواده اش بگیرد، اما نتوانست ایمان آن خانواده را بگیرد. این، بزرگ ترین شکست دشمن است.
دشمن، موشک آورد؛ اما از دل آوار، استقامت رویید.
دشمن، مدرسه را ویران کرد؛ اما خانواده ای ساخت که چهار ماه، داغ را امانت دارانه بر دوش کشید و خم نشد.
و امروز، نام امیرعلی جداوی، در کنار ماکان نصیری، فقط نام دو کودک جاویدالاثر نیست؛ نام دو پرچم برافراشته بر فراز تاریخ مقاومت ایران است؛ دو شاهد همیشگی بر جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی و دو دلیل روشن بر این که این سرزمین، هرچند عزیزترین فرزندانش را تقدیم می کند، اما هیچگاه در مقابل ظلم، سر فرود نمی آورد.
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کاربران عزیز ال مور در مورد این پست
نظر شما در مورد این مطلب ال مور
نام:
ایمیل:
نظر شما:
سوال:
= ۸ بعلاوه ۲