گواهی های انسانی ، ۱۸
رنگین یا ننگین؟
ال مور: تا همین یک نسل پیش از من، هنوز رسانه ها و سرمایه داری نتوانسته بودند به ما بقبولانند که ارزش ما در فهم و عمل ما نیست، بلکه در میزان خرج و مصرف ما است.
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی:
مادربزرگ من از دنیا رفته است. اگر زنده بود الان حدودا صد ساله بود. آدم زحمت کشی بود. همه زندگیش به کار و تلاش گذشت. مادر من حدودا هفتاد و پنج ساله است. هر وقت لباس ها را از روی بند جمع می کند، یک جعبه فلزی کنار دستش می گذارد و لباس ها را یکی یکی وارسی می کند و تا می کند. این یک عادت قدیمی است که در خیلی از هم نسلان او نیز هست.
آن جعبه هم جعبه خوراکی ای بوده که حدود پنجاه سال پیش کسی برایش سوغاتی آورده بود. جعبه را هیچ گاه دور نینداخته اند. حالا شده «جعبه لوازم خیاطی». نخ و سوزن و بشکاف و قیچی و صابون الگو و متر خیاطی و چیزهایی از این دست را توی آن جعبه نگه می دارد. یک بطری کوچولو هم توی جعبه دارد که جای قرص بوده و حالا جای دکمه های رنگارنگ است.
جعبه لوازم خیاطی را کنار دستشان می گذاشتند و می گذارند که اگر نوک انگشت جورابی پاره شده بود، آستین لباسی در محل آرنج ساییده و پاره شده بود، یا هر پارگی و شکاف دیگری در لباسی بود آنرا بدوزند. بسیاری از آدم ها اینروزها هیچ گاه به دوختن لباس پاره فکر هم نمی کنند. به نظر آنها این دوختن نشانه خسیس بودن یا چیز بدی از این جنس است. اما آن روزها که نسل های پیش زندگی می کردند پاره شدن لباس مثل خراب شدن گیربکس ماشین امروزی بود، تعمیر می کردی، باردیگر استفاده می کردی؛ و نه بد بود، نه عجیب.
مادربزرگ من مثل نسل من و پس از من نبود. او مشکلی نداشت که سوراخ سر زانو یا آرنج لباس را با یک تکه پارچه دیگر ترمیم کند. به آن تکه پارچه ترمیمی اگر هم جنس و هم رنگ بود و تشخیصش آسان نبود می گفت وصله و اگر به وضوح رنگ و نقش و جنس دیگری داشت و ترمیمی بودنش پیدا بود می گفت پینه.
یک ضرب المثل هم در مورد این کار ترمیمیش داشت؛ می گفت «پینه رنگین به ز سوراخ ننگین.» جز این هم در مورد وصله ضرب المثل بلد بود. وصله قسمتی از فرهنگش بود نه نشانه تحقیر. در فرهنگ او پاره بودن لباس ننگین بود، اما نه به دلیلهای اقتصادی، بلکه چون بی توجهی صاحب لباس و خانواده اش را به لباس نشان می داد.
در فرهنگ او مصرف نشان دهنده اعتبار و شرافت و بزرگی و جایگاه اجتماعی نبود. چیز خاصی نبود. اگر کسی به قدر نیاز مصرف می کرد که نکته خاصی در رفتارش نبود، و اگر کسی بالاتر از نیاز مصرف می کرد کارش «ریخت و پاش» بود که کار آدم های لاابالی بود؛ کار قابل احترامی نبود، ضعف شخصیتی و ناتوانی رفتاری را نشان می داد.
تا همین یک نسل پیش از من، هنوز رسانه ها و سرمایه داری نتوانسته بودند به ما بقبولانند که ارزش ما در فهم و عمل ما نیست، بلکه در میزان خرج و مصرف ما است. ترمیم و تعمیر چیزهای مصرفی، کاری خوب و دل پذیر بود. وسایل آدم ها نه تنها دلشان را نمی زد، که با آنها مانوس می شدند. من از یک جامعه با الگوی مصرف عاقلانه و سالم صحبت می کنم. جامعه ای که در این زمانه تحریم، محاصره اقتصادی، و جنگ نیاز داریم باردیگر به ارزش های خوبش برگردیم.
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کاربران عزیز ال مور در مورد این پست
نظر شما در مورد این مطلب ال مور
نام:
ایمیل:
نظر شما:
سوال:
= ۹ بعلاوه ۴