در حاشیه جام جهانی۲۰۲۶؛
جام جهانی، جام تهی از کتاب
به گزارش ال مور، میان فروش چندصد هزار نسخه کتاب و تمرکز توجه میلیونها انسان بر یک رویداد جهانی، شکافی شکل گرفته که صرفا با آمار فروش قابل توضیح نیست. این شکاف، بیشتر از آن که اقتصادی باشد، فرهنگی است.
یادداشت مهمان، رضا نیازی، مدیر نشر دلتا:
چند هفته از آغاز جام جهانی ۲۰۲۶ گذشته است. بار دیگر جهان در پیرامون رویدادی گرد آمده که دامنه تاثیر آن، سال هاست از مرزهای ورزش فراتر رفته است. جام جهانی دیگر صرفا آوردگاهی برای رقابت تیم های ملی نیست؛ بزرگ ترین صحنه اجتماع افکار عمومی جهان است؛ رخدادی که برای چند هفته، توجه رسانه ها، شبکه های اجتماعی، بنگاه های اقتصادی و حتی مناسبات فرهنگی را در مدار خود قرار می دهد. کمتر پدیده ای را می توان یافت که در چنین مقیاسی، انسان هایی با زبان ها، فرهنگ ها و نظام های سیاسی متفاوت را بر محور روایتی واحد به گفت و گو وادارد.
از همین رو، جام جهانی تنها یک فرصت ورزشی نیست؛ ظرفیتی استثنایی برای تعریف مجدد نسبت جامعه با فرهنگ. در خیلی از کشورها، این رویداد بهانه ای می شود برای آن که کتاب هم سهمی از این گفتگوی جهانی داشته باشد. ویترین کتاب فروشی ها رنگ فوتبال به خود می گیرد، رسانه ها لیست آثار خواندنی را منتشر می کنند، کتابخانه ها برنامه های ویژه برگزار می کنند و ناشران، آثار در رابطه با فوتبال را باردیگر در معرض دید مخاطبان قرار می دهند. در چنین وضعیتی، کتاب نه رقیب فوتبال، بلکه قسمتی از تجربه فرهنگی آن است.
در اینجا به طور معمول پرسشی مطرح می شود؛ مگر کدام ناشر بزرگ جهان اسپانسر جام جهانی است که انتظار داشته باشیم ناشران ایرانی هم چنین حضوری داشته باشند؟
پاسخ، تقریبا هیچ کس است.
هیچ یک از ناشران بزرگ دنیا در رقابت با برندهای چندملیتی برای تصاحب تابلوهای تبلیغاتی ورزشگاه ها یا خرید زمان های گرانقیمت تلویزیونی وارد میدان نمی شوند. مساله اساساً از جنس تبلیغات نیست. تفاوت در این است که در خیلی از کشورها، کتاب قسمتی از سیاست فرهنگی است، نه صرفا کالایی برای عرضه در بازار. از همین رو، هنگامی که رخدادی جهانی افکار عمومی را به خود معطوف می کند، شبکه ای از رسانه ها، کتابخانه ها، مدارس، کتاب فروشی ها و نهادهای فرهنگی می کوشند کتاب را هم وارد این گفت و گو کنند. آنان به خوبی دریافته اند که حیات فرهنگ، تنها در تولید اثر خلاصه نمی شود؛ فرهنگ زمانی زنده می ماند که در متن گفت وگوهای عمومی حضور داشته باشد.
در ایران اما، مساله صورتی دیگر یافته است. صنعت نشر سال هاست در معرض بحرانی فرساینده قرار دارد؛ بحرانی که نه با یک شوک اقتصادی شروع شده و نه به یک متغیر محدود می شود. کاهش مستمر تیراژ، بالارفتن هزینه های تولید، کوچک شدن بازار کتاب، افول قدرت خرید مخاطبان و فرسایش سرمایه ناشران، مجموعه ای از شرایط را پدید آورده که خیلی از فعالین این حوزه را حتی از حضور مؤثر در رسانه های داخلی هم بازداشته است. در چنین وضعیتی، سخن گفتن از تبلیغات در رویدادی چون جام جهانی، بیشتر از آن که واقع بینانه باشد، نادیده گرفتن حقیقت اقتصاد نشر است.
اما درست در همین نقطه، پرسشی اساسی سر برمی آورد؛ اگر ناشر توان چنین حضوری را ندارد، آیا مسئولیت نهادهای عمومی، رسانه های ملی و سیاست گذاران فرهنگی سنگین تر نمی شود؟ آیا نمی شد در بین ساعت ها تحلیل فنی، حاشیه های مسابقات و گفت وگوهای فوتبالی، دقایقی هم به کتاب هایی اختصاص پیدا کند که فوتبال را از نظر تاریخ، جامعه، سیاست، اقتصاد یا تجربه انسانی روایت کرده اند؟ آیا نمی شد از بزرگ ترین رخداد رسانه ای جهان، برای یادآوری این حقیقت بهره گرفت که فوتبال، قبل از آن که صرفا یک مسابقه باشد، پدیده ای فرهنگی است و هر پدیده فرهنگی، ادبیات و کتاب های خویش را هم بهمراه دارد؟
پیوند دادن فوتبال و کتاب
نمونه ها هم کم نیستند. از فوتبال ضد دشمن که نسبت فوتبال با سیاست و تاریخ را روایت می کند تا آثار ماندگار زنده یاد حمیدرضا صدر؛ «پیراهن های همیشه مردانه»، «نیمکت های داغ» و «پسر روی سکوها» که هر یک، به جای روایت صرف مسابقات، از فوتبال به مثابه تجربه ای انسانی سخن می گویند. در کنار این ها، آثاری چون «جام جهانی در جوادیه» نوشته داوود امیریان، «ته جدولی ها»، «فوتبال سنجی» و «خون روی تیرک دروازه» هم هر یک از منظری متفاوت به این پدیده نگریسته اند. این آثار، اگر در متن سیاست فرهنگی کشور جایگاهی می یافتند، می توانستند در روزهایی که میلیونها نگاه به فوتبال دوخته شده است، مخاطبانی تازه بیابند و بار دیگر به چرخه گفتگوی عمومی بازگردند.
اتفاقاً نمونه ای از این رویکرد، همین روزها در ویژه برنامه جام جهانی شبکه ورزش دیده شد؛ جایی که حمید محمدی، در بین تحلیل ها و گفت وگوهای فوتبالی، به معرفی کتاب هایی چون «فوتبال سنجی» و «خون روی تیرک دروازه» پرداخت. سهم کتاب، تنها چند دقیقه از یک برنامه تلویزیونی بود، اما همان چند دقیقه، بیشتر از خیلی از نشست ها و همایش های رسمی، یک حقیقت را آشکار کرد؛ پیوند دادن فوتبال و کتاب نه رؤیایی دور از دسترس است و نه مستلزم هزینه های هنگفت تبلیغاتی. تنها کافی است کتاب، در منظومه سیاستگذاری فرهنگی، واجد اهمیت تلقی شود.
همین تجربه کوتاه، پرسشی جدی تر را پیش روی ما قرار می دهد؛ اگر چنین امکانی وجود دارد، چرا به یک رویه پایدار تبدیل نمی شود؟ چرا کتاب، حتی در بزرگ ترین رخداد رسانه ای جهان، همچنان حضوری اتفاقی و وابسته به دغدغه های شخصی چند مجری، تهیه کننده یا کارشناس دارد؟ آیا زمان آن نرسیده است که حضور کتاب در مناسبت های ملی و جهانی، از سطح ابتکارهای فردی فراتر رود و به قسمتی از سیاست فرهنگی کشور بدل شود؟
ممکن است گفته شود کتاب، همچنان مخاطبان خویش را دارد و آمار هم تا اندازه ای این گزاره را تأیید می کند. هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران در سال ۱۴۰۵ با فروش بیشتر از ۸۰۴ هزار نسخه کتاب و بیشتر از ۱۳۴ هزار عنوان پایان یافت. این ارقام، هرچند از تداوم حیات جامعه کتاب خوان حکایت دارند، اما پاسخ مساله اصلی نیستند. مساله آن نیست که کتاب خوان وجود دارد یا ندارد؛ مساله آن است که کتاب، با وجود استمرار حیات خود، از سپهر گفتگوی عمومی جامعه فاصله گرفته است. میان فروش چندصد هزار نسخه کتاب و تمرکز توجه میلیونها انسان بر یک رویداد جهانی، شکافی شکل گرفته که صرفا با آمار فروش قابل توضیح نیست. این شکاف، بیشتر از آن که اقتصادی باشد، فرهنگی است.
جام جهانی بحران نشر را پدید نیاورده است؛ تنها آنرا عریان تر ساخته است. این رویداد نشان میدهد که کتاب، با همه ظرفیتهای معرفتی و فرهنگی خود، هنوز نتوانسته جایگاهی متناسب با شأن خویش در مهم ترین گفت وگوهای جمعی جامعه به دست آورد. گویی هر بار که افکار عمومی حول یک رخداد بزرگ شکل می گیرد، کتاب اولین عنصری است که از این دایره بیرون می ماند.
شاید زمان آن فرا رسیده باشد که پشتیبانی از کتاب را از چارچوب های متعارف، چون یارانه کاغذ، خرید حمایتی یا برگزاری نمایشگاه ها، فراتر ببریم. بدون شک همه این ها ضروری اند، اما هیچ یک جای خالی دیده شدن کتاب را پر نمی کنند. کتاب، قبل از آن که به حمایت اقتصادی نیاز داشته باشد، محتاج حضور در میدان توجه عمومی است. اگر رسانه های عمومی و نهادهای فرهنگی نتوانند در مناسبت هایی چون جام جهانی، حتی برای دقایقی، کتاب را به متن گفت وگوهای جامعه بازگردانند، دشوار است انتظار داشته باشیم این کالای فرهنگی، به تنهایی در رقابت بی امان اقتصاد توجه، دوام آورد.
جام جهانی چند روز دیگر به پایان خواهد رسید؛ جامی دیگر بالای دستان قهرمانی تازه قرار خواهد گرفت و جهان، کم کم از تب این رویداد فاصله خواهد گرفت. اما برای صنعت نشر و سیاست گذاران فرهنگی، پرسشی همچنان پابرجا خواهد ماند؛ اگر کتاب در بزرگ ترین گفت وگوهای زمانه ما سهمی نداشته باشد، چطور میتوان انتظار داشت در آینده، همچنان در متن زندگی روزمره جامعه حضوری مؤثر و تعیین کننده داشته باشد؟
به طور خلاصه صنعت نشر سال هاست در معرض بحرانی فرساینده قرار دارد؛ بحرانی که نه با یک شوک اقتصادی شروع شده و نه به یک متغیر محدود می شود. هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران در سال ۱۴۰۵ با فروش بیشتر از ۸۰۴ هزار نسخه کتاب و بیشتر از ۱۳۴ هزار عنوان به پایان رسید. مسئله آن نیست که کتاب خوان وجود دارد یا ندارد؛ مسئله آن است که کتاب، با وجود استمرار حیات خود، از سپهر گفتگوی عمومی جامعه فاصله گرفته است.
منبع: ال مور
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کاربران عزیز ال مور در مورد این پست
نظر شما در مورد این مطلب ال مور
نام:
ایمیل:
نظر شما:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۱